شرمنده شهدا...
عكس شهدا را میبینیم ولی عكس شهدا عمل میكنیم
چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

عید جدیدی آمد و آغاز سالی‌ست

آقای من! این بار هم جای تو خالی‌ست

وقتی که لب می‌خندد و دل غرق آه است

یعنی که بی تو عیدهای ما خیالی‌ست

ما غائبیم از محضرت که روسیاهیم

آثار با خورشید پیوستن زلالی‌ست

ـ در حلقۀ‌ زلفت گرفتارم ـ دروغ است

هر چه که می‌بینم گرفتاری مالی‌ست

چشمان تو از غصه های ما پر از اشک

اوقات ما از یاد تو اما چه خالی‌ست!

ماه رُخت را در شب گیسو مپوشان

در شام هجران بی‌گمان صبح وصالی‌ست

دل های بیدار و … جهانی چشم در راه

در انتظارت جمعه های ما سؤالی‌ست

بحرین و غزّه لاله لاله، ندبه خوانند

دنیا اسیر دست قومی لا ابالی‌ست

پایان کار ظالمان با ذوالفقار است

برگرد با تو شوکت مولی الموالی‌ست

**

در توقیعی که از ناحیه امام عصر (عج) برای شیخ مفید (ره)

صادر شد، حضرت فرمودند:

إِنَّا غَیْرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُم وَ لَو لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ

بِکُمُ اللَّأوَاءُ وَ اصطَلَمَکُمُ الْأَعدَاءُ ؛ همانا، ما از رعایت حـال شما

کوتاهى نمى ‏کنیم و شما را از یاد نمى ‏بریم، چه، در غیر این

صورت سختیها و گرفتاریها برشما فرو مى ‏آید و دشمنان شما

را ریشه‏ کن کرده و از بین مى‏برند.

احتجاج، ج۲، ص۴۹۷؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۵







نوع مطلب : امام زمان(عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

احساس می کنم که نباشی بهار نیست

شعری میان دفتر این روزگار نیست

معطوف می شود به شما حس واژه ها

آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟

من با سروده های همه شرط بسته ام

بیتی بدون نام شما ماندگار نیست

سین سلام سفره ی تحویل سال نو

معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟

روزی ظهور می کنی و می رسد بهار

اما به ماه و سال و زمان اعتبار نیست

تقویم هم به گفته ام اقرار می کند

سوگند می خورد که نباشی بهار نیست









نوع مطلب : امام زمان(عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 29 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

سلام ....

آقاجون فقط 5 روز مونده،فقط 5 روز مونده تا به آرزوم برسم ،مولا بدجوری استرس دارم...

وقتی به اون لحظه که قراره شش گوشه رو ببینم فکر می کنم بغض گلوم رو می گیره..

یعنی میشه منم بیام کرب و بلات یعنی مولا شما برا من هم دعوت نامه می فرستید؟

وای مولای من،وای بر من و وای بر امثال من ،همه عمرم رو بیهوده تلف کردم ،دلم تاریکه تاریکه...

موندم مولا وقتی که رسیدم کربلا چیکار باید بکنم،انقدر شرمنده ی شما هستم که ....

مولا نکنه بیام کربلا درکتون نکنم و برگردم ...

مولا نکنه بیام کربلا راهم ندید تو حرمتون...مولا اون موقع من چیکار بکنم؟

مولا در و واکن اومدم به من نیگا کن اومدم...می دونم دستام خالیه میدونم باره گناهم سنگینه..

ولی آقا کفه ی گناه من از کرم تو سبک تره مولا ببخش...

ببخش من رو به خاطر اون شب هایی که بدون اوردن اسم شما سرم رو رو بالنج گذاشتم

ببخش به خاطر روزهایی که بدون یاد شما نفس کشیدم...

مولا قسمت میدم به وفای عباس قسمت میدم به دستهای بریده برادرت...

مولا دور از کرم شماست که دسته خالی از این در برگردم....

به امید 5 روز دیگه که اگه شما بخواین میام خونتون مهمونی من مهمون بدیم ولی افتخار می کنم

که صاحب خونم فرزند زهراست...

امیدوارم آقام حسین از داشتن مهمونی مثل من شرمنده نباشه...







نوع مطلب : كربلا وامام حسین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
همه آماده اند سفره بچینند
به فکر سفره های هفت سین اند

منم در سفره دارم هفت سین را
ولی توام شده با داغ زهرا

بود سین نخستین سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگین

ببین در سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا

بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت ،بین کینه توزی

از این ماتم دل حیدر غمین است
که سین چهارمم سقط جنین است

به روی سفره سین پنچم این است
سر سجاده اش زینب حزین است

شده سفره پر از اشک شبانه
ششم سین مانده سوت وکور خانه

چه گویم ای عزیز از سین آخر
بود آن سینه ی مجروح مادر








نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
چند ماهی بود که شال را برای پسرش می بافت.

شال را با طلا و جواهرهایش روی میز گذاشت و از در خارج شد.

مسئول جمع آوری کمکهای مردمی بلند شد به طرفش و آرام گفت:

خانم رسیدتون!

پیرزن نگاهی به رزمنده کرد.با لبخند گفت: پسرم رو هم که دادم، رسید نگرفتم.







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
بعد از 20 سال که جنازه پسرش را آوردند، نگاهی به استخوانها کرد و گفت:
" من چیزی که را که در راه خدا دادم پس نمی گیرم!"






نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
روزی بروی لباس های خاکی مینوشتند یا فاطمة الزهرا
روز ها گذشت و گذشت
لباس ها سفید شد
ولی خاکی تر... از تربت استخوان های شما
و کوچکتر...
و باز بروی آنها مینویسند یا فاطمة الزهرا
و زیباتر آنکه استخوان ها یکدیگر را در آغوش گرفته اند
برخی هم شکسته اند...
بگمانم استخوان های پهلو شکستنی تر است
اینجاست که رسم استخوان ها به یاد می آید
شکستن... سوختن...





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
خوب مسلم جان!خداحافظ..
یعنی چی؟
- شرمندم!
- یعنی من نمی تونم بیام؟
- اجازه ندادن.موقع تو هنوز نرسیده
- کجا می رین بی معرفتا؟ اینجوری رفیقتون رو جا می زارین و میرین؟آره؟چرا وایستادین؟ آره... من بدبختم،بیچارم،بی عرضم،آلودم،واگیر دارم...آره؟شیمیایی ِ گناه و معصیتم،نفسم مریضتون می کنه،بایدم منو جا بزارین و برین..بایدم از من فرار کنین.شما ها پاکین،عزیزین،آبرومندین،سالمین..







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
بسـہ من دیگـہ نمی تونم آسمونی حرف بزنم
اینبار نوبت ِ شمـــاستــــ
شـهــدا :با من حرف بزنید .. کمی هم واژه بفرستید
اینجا هــوا دم دارد
بغض های ِ این دوره و زمانه نمی ترکد , خفه می کند
آسمان این روز ها کبود ِ کبود است
نمی دانم چـه دیدید در آسمان کـه آسمانی شدید
کـه چشمان ِ بینای ما بصیرت نگاهش را ندارد ..
با من حرف بزنید ..
مگر نـه اینکه زنده اید ..





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
همان یک دست...
کفایت میکرد برای هجمه ی دعاهای عاشقانه ات ...
افسوس که من با همین دو دست ِسالم،
باز دعاهایم از لای قنوتم می ریزد روی زمین...






نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برای سنگر فرماندهی غذا برده بودند اما غذا به
خودش نرسید.
اول بسیجی ها را سیر كرده بود.
رفته بود آشپزخانه
گفته بود: خسته نباشید! یك كمی آب قیمه برایم توی
كاسه بریزید!
آشپز گفته بود: مگر غذایتان را نیاوردند؟
مقداری نان بیات در آب قیمه ریخته بود و
 گفته بود:
(( من دوست دارم نان و آب خورشت بخورم. این ها
بهتر است.
اسراف هم نمی شود.

راوی : مهندس حسن آغاسی زاده







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار


هوا سرد بود و زمین سردتر.

پیرمرد روی زمین سرد كوچه خوابیده بود.

بی هیچ لباس گرم یا پتویی كه از سرمای زمین كم كند.

چیزی نداشتم كمكش كنم/

نوجوانی كم سن و سال!

آن شب رختخواب آزارم می داد.

خوابم نمی برد از فكر پیرمرد.

خوابیدم روی زمین سرد خانه.

می خواستم دست كم در رنج و دردش شریك باشم.

سرمای آن شب به درون بدنم راه پیدا كرد و مریض شدم.

اما روحم شفا پیدا كرد.

چه مریضی لذت بخش بود.







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
كربلای پنج ، شلمچه. عصبانی بودیم از دستش با آن

فشار و پاتك عراقی ها، هیچ امكاناتی نداشتیم.

فكر كردیم همه اش تقصیر فرمانده لشكر است رفتیم

كه خدمتش برسیم.

وقتی رسیدیم كنار سنگرش ، دیدیم ایستاده بیرون.

فقط چشمهایمان معلوم بود از بس خاك نشسته

بود روی موها و صورت مان.

از موتور كه پیاده شدیم، آمد استقبالمان ،

دست كشید به سر و صورت مان ، گرد و خاك را برداشت

كشید به صورت و چشمش.

گفت :((خسته نباشید!خدا قوت!))

سرمان را زیر انداختیم.


راوی . حسین خرازی



r862_10.jpg





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوربین روی دوشم بود و یکی از رزمندگانی که این شهید را می‌شناخت، مرا صدا زد و گفت «آقا! یک عکس از این شهید بگیر» جریان را از او پرسیدم و او ادامه داد «این شهید، چند روز پیش روی منبع آب نوشته بود، شهید جاوید و امروز خودش در کنار دست‌خطش جاویدان شده است».

بنده هم از این صحنه زیبا که یک انسان راز جاودانگی خود را پیدا کرده بود، عکس گرفتم؛ در این بین یک مجروحی که پایش قطع شده بود را روی برانکارد به سمت آمبولانس منتقل می‌کردند که او هم این شهید را نگاه می‌کرد؛ بنده هم بلافاصله بعد از گرفتن عکس به خاطر آتش سنگین دشمن روی زمین خوابیدم.

متأسفانه در آن لحظات فقط از صحنه‌های مختلف عکس می‌گرفتم و فرصت نوشتن اسم یا پیگیری هویت شهدا را نداشتم و دیگر اینکه به دلیل فرصت‌های بسیار کم گاهی اوقات عکس با کیفیت مدنظر گرفته نمی‌شد.







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

کـــرب و بــلا غــــروب شـــده بــــارون مــی بــــاره کـــوچـــه سـیـنــه زنـی مــــون خـیـســه دوبـــاره

کـــرب و بــلا چــه ســریــه ؟ بـــازم جـــا مــوندم... مـن چـه شبــایـی رو با اشک به صـبــح رسونـدم

مــن و شـکـسـتـه بـــالی ، بــده به قـلـبــم حالی دور ضریحت غوغاست، جای من امشب خالی...

حـرم ، غروب ، کرب و بلا ، خواب خوب هر شبم حــــرم پــــر از بـــرو بـیــــا ، خواب خوب هر شبم

حـــرم ، ضـریــح ، کبـوتــرا ، خواب خوب هر شبم حـــرم ، ضــریـــح و زائــــرا ، خواب خوب هر شبم

حـــرم ، بهشـت ، یه باغ سبز ، خواب خوب هر شبم حــرم ، ضــریـــح ، چراغ سبز ، خواب خوب هر شبم

حـــرم ، نفــس ، نفــس ، دعــا ، خواب خوب هر شبم حـــرم ، زیارت عــاشـــــــــورا ، خواب خوب هر شبم

حـــرم ، علــــم ، پر از دخیـــــل ، خواب خوب هر شبم صــــــــــــدای بال جبرئیــــــــــل ، خواب خوب هر شبم

حـــرم ، یه شــــــــاه با کرم ، خواب خوب هر شبم حـــرم ، حـــرم ، حـــرم ، حـــرم ، خواب خوب هر شبم

حـــرم ، نمـــــــاز زیارتـــــش ، خواب خوب هر شبم نمــــــاز با مـــــــــــــهر تربتش ، خواب خوب هر شبم

کــــــــرب و بـــــــــلا ، ممنـونـتـم بیـای تـوخوابـم انــــــگاری تــعـارف داری بـــا دل خـــــــرابـــــــــــــم

بـه اسمـت قــســم آقـــا ، میخــوام بیــام کـربـلا

کـــــرب و بـــــلا ، تــنـــگــــه دلــــم بــــرا زیــــارت وقـــتــــش شـــده بـــیــــام بــــــرا عـــــرض ارادت

کــــرب و بــــلا ، خـــسـتــــه ام از فــــراق و دوری مـــن صـبــــر ایــــوب نــــدارم ، بــســه صـبـــوری

...



کربلا.... خواب خوب هر شبم





نوع مطلب : كربلا وامام حسین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 14 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی زحمتکار
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو