شرمنده شهدا...
عكس شهدا را میبینیم ولی عكس شهدا عمل میكنیم
یکشنبه 10 اسفند 1393 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
از زبان مادر شهید:

وقتی انقلاب شد از یک چیز که خیلی ناراحت بودم اینکه، همیشه دغدغه ام این بود که اگر قیامت شد و من توانستم حضرت زهرا(س) رو ببینم وایشون نگن من برای اسلام حسینم رو دادم تو چی دادی؟چی بگم...

این سوالی بود در ذهنم که جواب حضرت رو چی بدم.

وقتی میومدن مرخصی ابدا-چیزی که درباره جبهه و جنگ باشه تعریف نمی کردن .باباشون  بهش می گفتن:اونجا تو جبهه چیکار میکنی؟می گفت توپ باز ی میکنم.

راست هم میگفت توپ بازی میکرد!!ایشون روی تانک کار میکردن...توپ بازی...!

اصلا ما نمی دونستیم ایشون فرمانده است بعد از شهادتش پلاکاردش اومد دمه خونه.

ابدا نمی گفت که من چیکار میکنم ولی بعد دوستانش میگفتن.

می گفت:هرجا آب و هوا ست ما اونجاییم،زمستونا میریم کردستان.بهارها میایم اهواز.

دنبال آب و هوا بود...

دوستانش می گفتن تو هوای گرم تابستان،روزه می گرفت و فرمانده بود،انقدر حالش بد می شد به حالت غش می افتاد ،می بردیمش تو سنگر.

زبون روزه و هوای گرم وکار...







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی زحمتکار
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic