شرمنده شهدا...
عكس شهدا را میبینیم ولی عكس شهدا عمل میكنیم
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم كن لولیك الحجة بن الحسن صلواتك علیه و على آبائه
فی هذه الساعة وفی كل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا
حتى تسكنه أرضك طوعا وتمتعه فیها طویلا برحمتك یا أرحم الراحمین
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن أعدائهم...
 

بر اوج ِاوجِ تاجِ یوسف مصری نوشته اند:
هر یوسفی كه یوسف زهرا نمی شود
 

حسرتى گر به دلم هست همان دیدن توست
من پرستوى خزان دیده ى چشمان توام
 

شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گر چه آکندند، جمعه
گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی؟ تا چند جمعه؟!




 
ya_ghaem288.jpg





نوع مطلب : امام زمان(عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یه شعری درست كرده بود وهمه میخوند...


گرعاشقی تیر به سر باید خورد
زهریست كه چون عسل باید خورد

ماهمه به شعرش میخندیم ولی خنده ما كجا وخنده اوكجا...
رفت كمین ولی نیومد..2روز گذشت بچه ها دلواپس شدن..رفتیم تو سنگری كه بوده دیدیم تیر خورده وسط پیشانیش وسجده وار رو زمین افتاده وشهید شده..همه ناراحت بودن كه موقع شهادت كسی بالا سرش نبوده كه سرش رو دامن بگیره ..
شب اومد توخواب یكی از بچه ها وگفت ناراحت نباشین چون اصلا سرم زمین نخورد وسرم كه فرود آمد تو دامن امام حسین افتادم واقا منو تو آغوش گرفت






نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

در ارتفاع 112 فكه، داشتیم میدان منى را پاكسازى مى كردیم تا داخل آن میدان را بگردیم كه اگر شهیدى هست در بیاوریم. داشتم مین ها را از محلى كه قرار بود بگردیم جمع مى كردم. هر پنج - شش تا مینى كه بر مى داشتیم، مى بردیم یك كنارى مى چیدیم; چون مین ها حساس شده بودند و این هم به خاطر مدت حدود ده - یازده سالى بود كه از كار گذاشتن آنها مى گذشت و آب باران رویشان اثر گذاشته بود. چاشنى آن ها را در نمى آوردیم. فقط آنها را برمى داشتیم و در جایى كه محل گذر نباشد كنار هم مى گذاشتیم. نیروها هم مى دانستند كه چنین جاهایى را نباید طرفش رفت.

مین هاى آنجا اكثراً والمرى بودند، یكى از والمرى ها را از خاك در آوردم و بردم كه در كنارى بگذارم. در سراشیبى كمى قرار داشتم. روزهاى قبل باران زیادى باریده بود و منطقه هنوز گل بود و خیس. در همان حال كه مین در دستهایم قرار داشت ناگهان پایم میان گِل ها لیز خورد و افتادم زمین. افتادن همان و سه چهار متر لیز خوردن همان. همه حواسم به مین بود. هر لحظه منتظر بودم توى بغلم منفجر شود. كوچكترین اشاره مى توانست كار را تمام كند. نمى دانستم چكار كنم. بچه ها مات مانده بودند. هیچكس نمى توانست كمكم كند. فقط نگاه مى كردند. پناه گرفته و مرا مى پائیدند. در همان حالى كه سر مى خوردم و مى رفتم پائین، پایم را به تل خاكى كه جلویم بود كوبیدم و یك لحظه حالت ایست بهم دست داد. ناگهان در اوج هراس، مین از دستم پرید و روى سرازى غلت خورد و همین طورى رفت پائین. نمى دانستم چكار كنم. هر آن مى گفتم الان مى تركد. خودم را به زمین گلى چسباندم. پاهایم را بر زمین فشار مى دادم، انگار مى خواستم بروم توى زمین. با دست گوشهایم را گرفتم و چشمانم را بستم. حال نداشتم نگاهش كنم. همه جاى بدنم را مهیاى درد و تركش هاى سوزان والمرى كردم و لحظه شمارى مى كردم. چند ثانیه اى كه گذشت، خبرى نشد. احتمال دادم كه دیگر مین به پائین سرازیرى رسیده است. ولى چرا منفجر نشد؟ آرام نگاهى انداختم. مین در پائین تپه به كنارى لمیده و آرام گرفته بود.
نگاهى عمیق كه به آن انداختم، یك آن تصویرى در آن دیدم كه به حالت تمسخر به من مى خندید و مى گفت: «دیدى آمادگى شهادت رو ندارى. این بار هم نشد...»



فکه




نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرحمن الرحیم


آندم که زباغ باغبان را بردند
در شعله هنوز غنچه و گل می سوخت

آیا میدانید؟
امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام مصائب بعد از شهادت خویش را به من خبر دادند، گفتم با رسول الله در آن حال چه كنم؟ فرمودند: اگر یارانی پیدا كردی با آنان (غاصبین خلافت) بجنگ،دوست دارم روز قیامت بیایی در حالی كه خون آنان از شمشیرت بچكد وگرنه صبر پیشه كن.
(غایه المرام بحرانی)


آیا میدانید؟
امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) درایام شوم جنایات سقیفه،حضرت صدیقه ی طاهره فاطمه ی اطهر را همراه حسنین (صلوات الله علیهم)، سوار بر مركبی می فرمود و به درب خانه ی مهاجر و انصار می رفت و از آنها برای جنگ با غاصبان خلافت طلب یاری می فرمود.
گروهی وعده می دادند اما به جز سه نفر وفا نمی كردند.
(اختصاص شیخ مفید)



آیا میدانید؟
ایام غصب خلافت چه ایامی است و اول مظلوم عالم امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه)، در چه ایامی خانه نشین شده است؟



آیا میدانید؟
ایام محسنیه چه ایامی است؟
و آیا می دانید اولین قربانی اهل بیت محمد مصطفی (صلوات الله علیهم)، یعنی
محسن حضرت زهرا (صلوات الله علیهما) در چه ایامی به شهادت رسیده است؟



آیا میدانید؟
اول مظلوم عالم امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه)
را در این ایام با چه وضعی به مسجد بردند؟
آری! ذكر آن عرش را به لرزه می اندازد.



آیا میدانید؟
پهلوی ناموس دهر و محور دایره ی خلقت در چه ایامی شكسته شده است؟
حضرت زینب (سلام الله علیها) می فرمایند:
هنگام غسل مادرم، كبودی پهلوی او را دیدم و درباره ی آن از پدرم سؤال كردم.
حضرت فرمودند: اینها جای تازیانه ها است.
تذكره المصایب، صفحه ی 135



آیا میدانید؟
نقشه ی قتل امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) را در چه ایامی طرح نمودند كه به ناكامی و رسوایی ابوبكر و عمر (لعنهما الله) انجامید؟
(رجوع شود به الایضاح فضل بن شاذان-صفحه ی 155)



آیا میدانید؟
خانه ی وحی كه جبرئیل و رسول اكرم (ص) هم بدون اذن داخل آن خانه نمی شدند، در چه ایامی به آتش كشیده شده است؟

حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند: عمر با پایش به در كوبید و آن را روی من برگرداند، در حالی كه باردار بودم ..... او آنچنان سیلی به من زد كه گوشواره از گوشم افتاد. و حالت وضع حمل بر من عارض شد و محسن بی گناه را سقط نمودم.
بحار، جلد30 ، صفحه ی 349



آیا میدانید؟
فدك زهرای مظلومه (س) در چه ایامی غصب شده است؟
در كتاب نهج الحق، در باب غصب فدك آمده است:
عمر (لعنة الله)، قباله ی فدك را از حضرت فاطمه (صلوات الله علیهما) گرفت، آن را پاره كرد و نوشته اش را محو كرد.

اللهم عجل لولیك الفرج



آری تمام این مصائب را در سیاهترین دهه ی تاریخ بعد از شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) یعنی "28 صفر الی 8 ربیع الاؤل" بر اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم) وارد آوردند و بنیان ستم بر اهل بیت رسول را بنا نهادند:

1- دوشنبه 28 صفر (11ه.ق) روز شهادت خاتم الانبیاء و بلافاصله تشکیل شورای ملعونه ی سقیفه.
2- چهارشنبه 30 صفر (11ه.ق) هجوم اول به درب خانه ی حضرت زهرا (س).
3- یکشنبه 4 ربیع الاول (11ه.ق) هجوم دوم و سوم به درب خانه ی مولا و روز آتش زدن درب خانه و شهادت حضرت محسن (صلوات الله علیه) و بردن مولا به مسجد.
4- پنجشنبه 8 ربیع الاول (11ه.ق) روز غصب فدک و واقعه ی کوچه.



و آیا میدانید؟
اولین روضه و مرثیه خوان ایام شوم جنایات هولناک سقیفه ی بنی ساعده، صادق آل محمد (صلوات الله علیهم) بوده است.
آن صادق سلاله پاک رسول (صلوات الله علیه) در حالی که بر آن همه مصائب توان فرسای اولاد معصوم آن سرور و سالار انبیاء از شدت گریه محاسن مبارکشان خیس شده بود خطاب به مفضل فرمودند:



خشک نشود چشمی که نگرید وقت یاد کردن این مصیبت ها ...
پس مفضل گریه کرد گریه ای طولانی ...
پس حضرت صادق (صلوات اله علیه) فرمودند: هیچ روزی مانند روز کربلا نمی شود گرچه روز سقیفه و آتش زدن درب خانه ی امیرالمؤمنین ... و شهادت محسن (صلوات الله علیهم) عظیم تر و وحشتناک تر و تلخ تر است چرا که آن روز اصل روز عذاب است.
نوائب الدهور ج2 ص 194 و 195



چه سوزناک است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از شهادت یادگار خود حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیهما) از پیش خبر داد.
آری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
حضرت زهرا (صلوات الله علیها) زده می شود در حالی که باردار است. در اثر این ضربت فرزندی که همراه دارد (حضرت محسن (صلوات الله علیه)) سقط می شود و خود حضرت زهرا در اثر همان ضربت از دنیا می رود.
تأویل الآیات ، ص 837 ، کامل الزیارات ، ص 332



قال الصادق (علیه السلام):
قول الله تعالی (اِنَّ الذین ارتَدُّوا علی ادبارِ هم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدی) فلانُ و فلانُ و فلانُ اِرتدّوا عَن الایمانِ فی تَرَکَ وَلایَتِ اَمیرالمؤمِنینِ.
کافی ، ج 1، ص 420
امام صادق در تفسیر آیه ی 25 سوره ی محمد می فرمایند:
ابوبکر و عمر و عثمان (لعنت الله علیهم) با ترک ولایت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) از محدوده ی ایمان مرتد شدند.
قال الباقر (صلوات الله علیه):
نحن معاشر بنی هاشم فامر کبارنا و صغارنا بسبهما و البرائه منهما.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
ما بنی هاشم بزرگ و کوچکمان را به سب و برائت از اولی و دومی امر می کنیم.
رجال کشی ، ص 206



اینچنین بود که حکم خدا نقض و سنت پیامبر پایمال و شالوده ی غیبت و غربت حضرت ولیعصر (ارواحنافداه) و عدم درک بشریت از فیض حضور حضرتش بنا نهاده شد.
آری محسنیه ایام اعاده ی حیثیت شیعه است که جانسوزترین وصف در بیان این مظلومیت آنجاست که حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
"هتک والله حجابه" (بحار ، ج 43 ، ص 156)
به امید ظهور وارث و منتقم خون حضرت زهرا و جگرگوشه اش حضرت محسن بن علی (صلوات الله علیهم










نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
دلم برای سیاهی های محرم تنگ شده...

دلم برای چایی روضه تنگ شده.....

دلم برای روضه های محرم تنگ شده....

دلم برای لباس مشكی محرم تنگ شده....

دلم برای روضه های محرم تنگ شده........

ودلم برایحسین حسین گفتن هاتنگ شده

حسین
حسین حسین
حسین حسین حسین
حسین حسین حسین حسین
حسین حسین حسین
حسین حسین
حسین









نوع مطلب : كربلا وامام حسین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
اینک اما در نگاهی راز نیست
در گلویی عقدة آواز نیست
نسل‌های جاودان فانی شدند
شعرها هم آنچه می‌دانی شدند
روزگاران عجیبی آمدند
نسل‌های نانجیبی آمدند
ابتدا احساسهامان ترد بود
ابتدا اندوههامان خرد بود
رفته، رفته خنده‌ها زاری شدند
زخم‌هامان کم‌کمک کاری شدند
عقده‌ها رفتند و علّت مانده است
در گلویم حاج همت مانده است









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در این اضطراب بود که چطور با مادر خداحافظی کند و آن را تنها بگذارد و برود.می دانست شاید نه به حتم که دیگربرگشتی در کار نیست و این، اولین و آخرین خداحافظی اوباشد.به مادر نگاه کرد که سینی آب و قرآن در دست داشت و به تماشای او ایستاده بود.به قد وبالای پسر رشیدش که حالا برای خودش مردی شده است مرد جنگی .در فکر بود اینکه آخرین جملاتی که مادر به او خواهد گفت چیست؟مواظب خودت باش پسرم،ایشالا جنگ زود تموم شه برگردی خونه ، اینقدر چشمم به این در میمونه تا برگردی ؟،هر وقت تونستی مرخصی بگیر و زود بیا خونه ، اگه تونستی زنگ بزن خبری از خودت بده ، یا اینکه میشه یه چند روز دیر تر بری جبهه و ...! با همین فکرها از زیر قران رد شد . برگشت به سمت مادر و خداحافظی کرد .مادر گفت : خداحافظ ، سلام مرا به حضرت زهرا (س) برسان.





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

بشنو از من ناله های رنج را

بغض های کربلای پنج را

از چه رو خود را زمین گیر كرده ایم

این چنین در منجلاب گیر كرده ایم

بوی عطر جبهه ها یادش بخیر

شور و شوق كربلا یادش بخیر

بوی عطر جبهه ها از یاد رفت

یاد شیرین از سر فرهاد رفت

بوی عطر جبهه ها از یاد رفت

كربلا پنجی، خدا ! از یاد رفت

كربلا پنجی شما دانید كیست؟

عشق بازی با خدا دانید چیست؟

لحظه ای كانال زوجی مانده ای؟

تا به صبح آیات ناجی خوانده ای؟

جنگ در كانال ماهی بوده ای؟

در كمین در فكر راهی بوده ای؟

جنگ در خاكریز نونی كرده ای؟

یک نگاه، در آب خونی كرده ای؟

انفجار چلچله حس كرده ای؟

لرزشی چون زلزله حس كرده ای؟

قطع پا و دست و سر را دیده ای؟

طفل های بی پدر را دیده ای؟

سردی دستان دوست، حس كرده ای؟

گرمی سرب زیر پوست حس كرده ای؟

استخوان های تكیده دیده ای؟

گورهای پر شهیده دیده ای؟

بغض پشت بغض گلویت را گرفت؟

مادر پیری جلویت را گرفت؟

ضربه های كابل پشتت خورده است؟

هم قفس هم بندی پیشت مرده است؟

كربلا پنجی میان ما هست؟

كوه پر گنجی میان ما هست؟

كربلا پنجی صدایم می شنوی؟

ای كه در رنجی صدایم می شنوی؟

ای كه تو «حاجی بصیر»(13) را دیده ای!

شیرمردان دلیر را دیده ای!





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 24 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
این ماه همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماههاست ؛ به جهت این كه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است ؛ زیرا میلاد رسول خدا صل الله علیه و آله در این ماه است و مى توان ادعا كرد كه از اول آفرینش زمین ، رحمتى مانند آن بر زمین فرود نیامده است .
از آداب این ماه است :
1. تمام ماه را در روز تولد پیامبر صل الله علیه و آله با تلاشهاى نیكو و اطاعتهاى گرانقدر و بزرگ ، بزرگ داشته و با پروردگار خود در مورد این نعمت بزرگ مناجات نماید.
2. دعا كردن در اول این ماه با دعاهایى كه روایت شده است از مهم ترین اعمال این ماه مى باشد.
3. روز هشتم ربیع الاول ، روز وفات امام حسن عسگرى علیه السلام مى باشد. پس سزاوار است در این روز اندوهگین باشد، بخصوص با در نظر گرفتن این كه صاحب مصیبت حضرت امام عصر(عج ) مى باشد؛ پس باید آن امام علیه السلام را با هر زیارتى كه به ذهنش مى رسد زیارت نموده و به امام زمان علیه السلام تسلیت بگوید.
4. روز نهم ربیع الاول ، چنانكه در روایت گرانقدرى آمده است ، روز نابودى دشمن خدا بوده و این روز و خوشحالى در آن فضیلت داشته و روز شادى پیروان آل محمد صل الله علیه و آله مى باشد. سزاوار است كه دوستان آل محمد صل الله علیه و آله شادى خود را در این روز، به خاطر نابودى دشمن خدا آشكار كنند.
5. روز دهم ربیع الاول ، روز ازدواج پیامبر صل الله علیه و آله با حضرت خدیجه علیهاالسلام مى باشد و بر شیعیان لازم است كه به خاطر تاءثیر این ازدواج مبارك و فرخنده ، در خوبى ها و سعادت ها و انتشار نورهاى درخشان و پاك ، آن را بزرگ بدارند.
6. روز هفدهم ربیع الاول ، همان طور كه گفته شد روز میلاد حضرت رسول صل الله علیه و آله است . از كارهاى مهم این روز، روزه داشتن این روز، به خاطر شكرگزارى و به جا آوردن دو ركعت نماز مى باشد كه در هر ركعت آن یك بار سوره حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص مى خواند. سپس در مكان نماز خود نشسته و دعایى را كه روایت شده است را مى خواند.
7. از كارهاى مهم در روز میلاد پیامبر صل الله علیه و آله ، رعایت آداب عید و اظهار مراسم شرعى عیدهاى بزرگ است ، تا دیگران این روز را به عنوان عید بشناسند.
8. از مهمترین اعمال مهم این روز به پایان رساندن روز خود با سلام به حامیان و نگهبانان آن روز و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نمودن ، مى باشد.
(









نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 20 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار





نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. اعتقاد ما اینست كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر مسموم‏ شد. رسول خدا به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشى است جبرئیل عرض كرد اى محمّد همانا خداى تعالى تو را سلام می رساند


قال الصادق علیه السلام: و ما من نبی و لا وصی و الّا شهید. (1)

حضرت محمد (ص)

آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد . کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(علیه السلام) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است.

در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:

عیون: ابا صلت هروى از حضرت رضا علیه السّلام نقل كرد كه فرمود هیچ یك از ما نیست مگر اینكه كشته مى‏شود. اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر مسموم‏ شد پیوسته این ناراحتى در آن جناب بازگشت می كرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع شد. و از آن ناراحتى فوت شد.(2)

که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد

كفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل كرد كه حضرت امام حسن علیه السّلام پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن سخنرانى خود فرمود: پیامبر اكرم به من خبر داده كه امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست كه برگزیده‏اند. هیچ كدام از ما نیست مگر اینكه یا مسموم مى‏شود و یا مقتول.(3) عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره‏ى عنكبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت اى محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْكُمُونَ‏.(4)

رسول خدا به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشى است جبرئیل عرض كرد اى محمّد همانا خداى تعالى تو را سلام می رساند و می فرماید: كه من پیامبرى پیش از تو نفرستادم مگر اینكه در پایان زندگیش جانشینى كه بجایش بنشیند برگزید و روش و احكامش را زنده كرد پس راستگویان آنانند كه فرمان رسول خدا را اجرا می كنند و آنان كه نافرمانى او را می كنند دروغگویانند. همانا اى محمّد نزدیك شده رفتن تو بسوى پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو كه پس از خود على بن ابى طالب را براى امتت انتخاب كنى او جانشین تو است كه قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می كند. اگر امت پیروى او را كردند سالم خواهند ماند …حذیفه گفت رسول خدا، على علیه السّلام را خواست و با او خلوت كرد همان روز و شب را علم و حكمتى كه خدا با وى سپرده بود او هم به على(علیه السلام) سپرد و او را آگاه كرد آنچه را كه جبرئیل گفته بود.

حضرت محمد(ص)

این داستان روزى بود كه پیامبر در خانه عایشه دختر ابو بكر بود، ... عایشه عرض كرد هم اكنون مرا آگاه فرما. در انجام وظیفه، من بر دیگران مقدم باشم و آنچه را كه صلاح من است بگیرم پیامبر فرمود به تو خبر می دهم اما به كسى نگوئى مگر آنگاه كه من فرمان خدا را در میان مردم اجرا كنم زیرا كه اگر تو این راز را نگه دارى، خداوند ترا در دنیا و آخرت نگاه می دارد و براى تو برترى هست در پیشى گرفتن و شتاب كردن بسوى ایمان بخدا و رسولش. و اگر ضایع و تباه كنى و مراعات نكنى آنچه را كه به تو گفته شد به پروردگارت كافر شده‏اى و پاداش تو ضایع مى‏شود و ذمه‏ى خدا و رسولش دورى و نیز تو از زیانكاران باشى و این كار زیان به خدا و رسولش وارد نمی كند پس خوب است تو پیمان ببندى كه سرّ این دستور را نگه دارى و ...

سپس پیامبر به همسرش عایشه فرمود: خداى تعالى به من خبر داده كه عمرم به پایان رسیده و فرمان داده كه على را بجاى خود نصب كنم، و او را پیشواى مردم قرار دهم...

عایشه تعهد سپرد كه راز را افشا نكند خداوند پیامبرش را بر آنچه در نهاد عایشه بود از آن راز كه با حفصه دختر عمر و اولی و دومی در میان گذاشت آگاه كرد. طولى نكشید كه حفصه را خبر داد هر یك از این دو خانم پدران خود را آگاه كردند آن دو گرد هم آمدند بسوى گروهى از منافقان و آزادشدگان دست رسول خدا فرستادند همه را از این راز آگاه كردند گروهى به گروه دیگرى روبرو شدند و گفتند همانا محمّد خیال دارد خلافت را در میان خاندان خود قرار دهد مانند روش پادشاهى كسرى قیصر تا پایان روزگار. نه به خدا در این زندگى دگر براى شما بهره‏اى نیست اگر این كار به مرحله‏ى اجرا برسد و خلافت به على بن ابى طالب واگذار شود همانا محمّد به ظاهر شما با شما معامله كرد. ولى على با شما آن طور كه خودش بخواهد با شما معامله می كند! خوب فكر كنید در این داستان راى خویش را در این باره پیش نظر آورید.

حضرت محمد (ص)

سخن در میانشان رد و بدل شد بسوى دومی رفتند افكار خویش را به گردش آوردند همه با یكدیگر متفق شدند، و سخن بدین جا رسید كه در گردنه‏ى هرشى شتر پیامبر را رم بدهند تا از شتر بیفتد و جان بسپارد. همین كار را در جنگ تبوك انجام دادند ولى خداوند شرّ آنان را از پیامبرش برگرداند. ایشان در كار رسول خدا اجتماع كردند از كشتن و مسموم‏ نمودن، و فریب دادن.(5)

این چند نمونه گویای قصد شوم منافقین در به شهادت رساندن پیامبر اسلام است تا خود بر مسلمانان حکمرانی کنند؛ و کردند آنچه می خواستند. و شد آنچه نباید می شد. وَ سَیَعْلَمُ‏ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏: و آنها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست! (6)


. بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری .

2. ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج‏5، ص 176 .

3. ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج‏5، ص 178 .

4. سوره عنکبوت، آیه 1 – 3 .

5. ارشاد القلوب، ترجمه رضایى، ج‏2، ص 235- 238 .

6. سوره شعراء، آیه 227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی .







نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سلام دوستان توی یکی از پست ها خوندم که عنوان شده بود که پیامبر اکرم(ص)وفات کردن.به خاطر همین مطلبی در این مورد گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد فقط ببخشید یکمی زیاده
قضاوت در خصوص این که پیامبر اسلام(ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفته و یا به شهادت رسیده، مشکل است.

در برخی از متون آمده است: «گروهی،زنِ یکی از اشراف یهود را به نام زینب فریب دادند که پیامبر را از طریق غذا مسموم سازد. نقشة وی از این قرار بود که آن زن، کسی را خدمت یکی از یاران پیامبر فرستاد واز او پرسید که پیامبر اسلام کدام عضو از گوسفند را بیشتر دوست می دارد. او در پاسخ گفت: ذراع گوسفند مطبوع‌ترین عضو برای پیامبر است. زینب، گوسفندی را بریان کرد و آن را مسموم ساخت، و بیش از همه در ذراع آن سم داخل نمود و به عنوان هدیه خدمت پیامبر
فرستاد. پیامبر نخستین لقمه ای را که به دهان گذارد، احساس کرد مسموم است. فوراً آن را از دهان در آورد، ولی کسی که با ایشان غذا می خورد، یعنی «بشر بن براء معرور» که از روی غفلت چند لقمه خورده بود؛ پس از مدتی بر اثر سم در گذشت. پیامبر دستور داد زینب را احضار کردند و به او گفت: چرا چنین جفایی را بر من روا داشتی؟! وی در پاسخ گفت: تو اوضاع قبیلة ما را بر هم زدی، من با خود فکر کردم که اگر فرمانروا باشی، باخوردن این سم از بین خواهی رفت، و اگر پیامبر خدا باشی، قطعاً از آن اطلاع یافته واز خوردن آن خودداری خواهی نمود.

ابن اسحاق گزارش می دهد: «رسول خدا در معرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع می شود. بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت دارای مقام
شهادت هم می دانستند.
در برخی روایات نیز اشاره شده که مسمومیت پیامبر در رحلت او تأثیر گذار بوده است، از این رو حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسمومیت خویش در خیبر می فرمود: " نیست پیامبر و وصی مگر این که شهیدشود."


1-آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟

2-آیا بر فرض این که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهدکاست؟!

به همین ترتیب، به بررسی موارد فوق می پردازیم:

در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تأیید می نمایند. این دلایل و روایات،از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگرمشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به کتب فریقین اشاره می نماییم:

الف. کتاب های شیعه:
روایت اول: امام صادق (ع) می فرمایند: چون پیامبراسلام (ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع ازاین موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند. در این روایت، به مسمومیت پیامبر (ص) تصریح شده، اما در آن اشاره ای نشده است که آیا ایشان بر اثراین سم به شهادت رسیده اند یا خیر؟

روایت دوم: امام صادق (ع) فرمودند: "پیامبر اکرم (ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود". در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا (ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می شود که مرگ تمام پیامبران واوصیا با شهادت بوده و هیچ کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی روند! روایات دیگری نیزوجود دارد که این اصل کلی را تقویت می نماید. بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست و جوی مورد به مورد در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان (ع) احساس نمی کنند. بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر (ص) نیز ارائه نشود، باز هم می توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی

نبوده است!

ب. کتب اهل سنت:

تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر (ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتب اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می نماییم:

روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت(صحاح)، نقل شده که پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: "من همواره دردناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده ام، در بدنم احساس می کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد". همین موضوع در سنن نیز بیان شده است. علاوه بر این که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.

روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنارپیامبر (ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهارداشتند که من احتمال قوی می دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند که من نیزدلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی بینم و گویا نزدیک است که مرا ازپای در آورد. مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند.

روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم (ص) را این گونه نقل می نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می نمود که پیامبر (ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن
زن، گوسفندی را ذبح کرده و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر (ص) نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر (ص) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه ای برایتان آوردم! پیامبر (ص) با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند ... بعد از مدتی، پیامبر (ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می گیرد که شهادت پیامبر (ص) به همین دلیل بوده است.

بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با جنگ خیبر وتوسط زنی یهودی بیان شده است.

البته برخی نقل های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر (ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه ای دیگر توصیف می نماید که اثری از این دسته روایات در کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی توان بدان ها استناد نمود.
اما با این وجود، باید بدانیم که موضوع شهادت پیامبر (ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی ازمسلمانان، در شهادت پیامبر (ص) تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یا تب شدید دانسته اند، با این که خود پیامبر(ص) تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری ها هرگز مبتلا نخواهم شد!
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتراز شهدای دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر ازشهداء بیان کرده است؛ ثانیاً: شهیدان به دلیل این که در راه خدا و با پیروی ازرسول او، جان خود را از دست داده اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی
نهایت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما (آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تاحدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الهی پیدا کردند)، نه تنها از آن منزلت بی نصیب نیست بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
این عکس در اوایل دهه ی شصت برداشته شده است. از محمد کشتکار نشانی به دست نیاوردیم اما امیدواریم ، این هم کلاسی های با صفا، هنوز بر سر عهد و پیمان خود مانده باشند
 این عکس در اوایل دهه ی شصت و اواسط سال های دفاع مقدس برداشته شده است. از محمد کشتکار نشانی به دست نیاوردیم اما امیدواریم ، این هم کلاسی های با صفا، هنوز بر سر عهد و پیمان خود مانده باشند. هدیه به روح دانش آموز شهیدِ دبیرستان امام صادق(صلوات الله علیه)، محمد کشتکار، صلوات










نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
در شهر بعضی از آدمها برای بالا رفتن جایگاه مادی خود حاضر بودند به هر مرد و نامردی کولی دهند تا نفع خودشان را ببرند ولی در جبهه حتی کولی دادنش هم برای خدا بود و فرق داشت.
در هشت سال جنگ تحمیلی خیلی از کارها وقتی در جبهه انجام می شد تفاوتش با بیرون از آن منطقه شاید زمین تا آسمان بود. مثلا مدیر یا رئیس یک گروه یا اداره و یا هر جای دیگری هیچ وقت حاضر به مرتب کردن اتاق خود هم نمی شد و اصلا این را در شان و شخصیت خودش هم نمی دید. یا نشست و برخاست آدم ها با هم بر حسب حساب و کتاب و منفعتی انجام می شد. ولی در جبهه اینگونه نبود. فرمانده لشکر در کمال خضوع پنهانی می رفت کفش همرزمانش را تمیز می کرد و یا لباسشان را می شست. آنجا نشست و برخاست های افراد با یکدیگر فقط از سر صفا و ایمان و صمیمیت بود. آنجا مدینه فاضله ای بود که نه رئیسی بزرگی می کرد و نه زیردستی شکایت. جنگ در راه خدا تمام معادلاتی را که نفس آدم ها در شهرها ایجاد کرده بودند به هم ریخته بود. مثلا در شهر بعضی از آدمها برای بالا رفتن جایگاه مادی خود حاضر بودند به هر مرد و نامردی کولی دهند تا نفع خودشان را ببرند ولی در جبهه حتی کولی دادنش هم برای خدا بود و فرق داشت.








نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 دی 1391 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
 حاج ذبیح الله بخشی را جوانان دهه شصت خوب می شناختند. علی الخصوص جوانانی که در جبهه بودند. شاید کمتر رزمنده ای پیدا شود که حاجی را نشناسد. او اگر چه به لحاظ سنی شاید خیلی با رزمندگان تفاوت داشت ولی همین فاصله باعث شده بود که آنان حاجی را همچون پدرشان بدانند. حاج بخشی رجز خوانی اش در جنگ بی نظیر بود و همیشه برای رزمندگان خوردنی های به یاد ماندنی ای می آورد.
حاج ذبیح الله دو فرزند و دامادش را تقدیم اسلام کرد تا به همه یادآوری کند شعار باید همراه با عمل باشد.











نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی زحمتکار
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic