شرمنده شهدا...
عكس شهدا را میبینیم ولی عكس شهدا عمل میكنیم
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
دل هر چه بخواهد همان را نشان میدهد.
سعی کنید دل شما خدا را نشان بدهد.
انسان هر چه را دوست داشته باشد،عکس همان در قلب او منعکس میشودواهل معرفت با نظر به قلب او میفهمند که چه صورت برزخی دارد.


شیخ رجبعلی خیاط






نوع مطلب : كلام بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
شهیدگمنام...........

آغوش گرفته اند و می آیند ، آرام و آهسته... صدای استخوان ها، درد را بیشتر میکند.

بغض ها سنگین میشوند... آنقدر این حجم کوچک سنگین میشود که قافله را به زانو می اندازد...

هنوز که هنوز است در مقابل استخوان های بی سر شما لال مانده ام و در زنجیر بی پلاک

چقدر گمنامی خودتان را به رخمان میکشید...؟







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
قمقمه اش هنوز آب داشت ....

اما نمی خورد ...

از سركانال تا تهش هی می رفت و می آمد ،

لب های بچه ها رو با آب قمقمش تر می كرد....

ریگ گذاشته بود توی دهنش كه خشك نشه ...... به هم نچسبه






نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
رهسپار دیار عاشقی ...

الهی بین ما و گناه سیم خاردار بکش و این فاصله را مین گذاری کن!





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
چشمت که به نامحرم می‌افتد..


شیخ رجبعلــی خیاط:
چشمت به نامحرم می‌افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی!!

اما اگر خوشت آمد، فوراً چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو:

((یـــــا خیر حبیب و محبوب... ))

یعنی: خدایا من تو را می‌خواهم، این‌ها چیه؟! ، این‌ها دوست داشتنی نیستند...

هر چه که نپاید دلبستگی نشاید ....






نوع مطلب : كلام بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!

میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،من و تویی که هر روز

ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است،

من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم،

من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،

و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

تعجب نکن .

مگر غیر از این است؟

کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟بایاد خدا؟؟!؟!؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزد

امام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو به رو شد،

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج)

سه بار پشت سر هم فرمودند:

از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است

کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که ستاره ها در آسمان

پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،

از رحمت خدا به دور است، کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که

ستاره ها از آسمان محو شوند؟پس چرا فراموش کرده ایم؟چرا ندای حق را نمی شنویم؟

 

کمی بیا جلوتر،امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم،امروز کدام مانتو یا کدام لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج)بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و

چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج)،

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.

 

حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تابرایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند،تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ

بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.

 

می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس اینبار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علم دار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع)کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند.

 

حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو میگویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)

الغوث،الغوث،الغوث

ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی

الساعه،الساعه،الساعه








نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
دختران هرچقدر می توانند بد حجابی کنند : لباس های بدن نما بپوشند,در خیابان عشوه گری کنند,موهایشان را به نمایش بگذارند و….










بی خیال محرم و نامحرم فقط و فقط در این دنیا خوش باشید و با نامحرمان در خیابان ها اینگونه آب بازی کنید :


در هر صورت هر جور می توانید بدحجابی کنید :




پسران نیز فقط به فکر شهوت رانی باشند و اصلا به محرم و نامحرم توجه نکنند

دوست دختر و دوست پسر پیدا کنید و به شهوت رانی بپردازید مگر دنیا چند روز است ؟؟



به راستی دنیا چند روز است ؟؟

آیا این شهوت رانی ها دائمی و همیشگی ست ؟؟

خیر دوست عزیز  !! چنین روزهایی نیز در پیش است پس ببینید :

تصویر زیر از مکانی ست که به آن غصال خانه می گویند

و اینجور که گفته می شود همه ما یک روزی روی تخت غصالخانه  حمام خواهیم کرد ,حتی شما دوست عزیز


البته از اینجای کار به بعد قادر به انجام کارهای اول مانند شهوت رانی نیستید

در ادامه  شما را در پارچه سفیدی به اسم کفن می پیچند و در یک اتاق کوچک مانند اتاق زیر قرار می هند :
می گویند اسم این اتاق کوچک قبر است و خیلی تاریک است

بعد دهنه قبر یا همان اتاق کوچک را می بنند










چقدر دنیا خوب بود لذت داشت !! ولی این اتاق بسیار تاریک است

گفته می شود اتفاقاتی در آن اتاق تاریک می افتد مثلا نسبت به کارهایی که در دنیا انجام داده اید بازخواست می شوید

شرمنده که از اینجا به بعد تصویر ندارم تا تصویری برایتان توضیح دهم

حضرت محمد (ص)  شب اول قبر را سخت ترین شب می داند

امام صادق (ع) می فرماید در این شب است که دو فرشته نکیر و منکر قبر نزد شما می آیند و در مورد اعمال تان در دنیا از شما سوال می کنند

من وشما چه جوابی به آنها می دهیم ؟؟؟

واقعا چه جوابی؟؟





 




نوع مطلب : حجاب وعفاف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
جاذبه خاک به ماندن می خواند و       

                                                          آن عهد باطنی به رفتن                      

      عقل به ماندن میخواند و

                                            عشق به رفتن..

و این هر دو را خداوند افرید تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عشق و عقل معنـــا شود...1    

چه زیبا گفتی سید جان و چه عاشقانه عقل را نفی کردی!!!

به راستی که سالهــاست به بهانه ی عقل در گیر جاذبه ی این خاکیم...

و نه فرصتی برای عاشقی پیدا کردیم و نه به آن عهد باطنی وفـا...!!!

و یادمان نمی رود که همین جاذبه و همین عقل بهانه ای بود برای هبوط همیشگی ما ...

و این هبوط شد نشانه ی تمایــز انسان ...

و انسان همچنان آوراه و حیرت زده به دنبال عشق برای عروج!!!

و تو گفتی آن زمان عشـــق در عـــــروج معنا خواهد شد که دست از عادات سخیف خاکستر نشینی برداری و دل به دریا بزنی...

و رمز دریایی شدن آن است که فقط و فقط هل من ناصـــر ینصـرنی اش را لبیک گویی و هنگامه خاموشی چراغ ها و آزاد گشتن بیعت ها جان خویش را که قرار بود بهای دیدار شود ندزدی و تا عمق  جاذبه خاک فرو نروی آنهم به بهانه ی عقل.....

 آری  سید مرتضی  حال سالیان سال است که عقل براحتی عشق را نفی می کند و ما هنوز هم خاکستر نشینیم...!!!

دستی برآرید فاصله مان تا عروج .....دمی عاشقی است...








نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
در ذهنم گذشت چه بسیار نوابغی که در دریا غرق شدند، در جاده ها تصادف کردند و یا دچار فساد و اعتیاد و زیاده خواهی و وطن فروشی و.... شدند.

مگر نه اینکه هر کسی را به حکمت الهی زمانی مقرر در دنیاست،

پس چه زیباست در این قحطی شهادت چنین بلند پریدن!!

عجیب است ،عیار شهادت همیشه بالا بوده است.باید زائر امام رضا (ع) در ظهر عاشورا باشی، یا محرم کعبه و فریاد کننده ی (یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا....) یا هشت سال در جبهه گوش به فرمان نائب امام زمانت و آماده ی قطع عضو،قطع نخاع، شیمیایی و یا میکروبی شدن تا رسیدن به خلوص در خور شهادت و یا همچون (احمدی روشن) باشی .نخبه ای کارآمد در جهت ( واعدو لهم ما استطعتم من قوه)

خلاصه باید چیزی باشی در خور هدف وگرنه در غدیر زندگی ات، اگر چه حرف از عید و جشن و بیعت است ،جفا خواهی کرد.

پس بکــــــوش چنان ارزشمند گردی که در میان تمام بیعت شکنان عالم،...

با امـــــــــــــــامت عاشقانه بمانی و وفــــــا کنی.

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر






نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
لام ای ساده ترین، ای حل شده ی معمای تاریخ. ای پایان رنج دوری. تو پاسخ این رازی هزار ساله ایه نهان شده در پس پرده ای به ضخامت تنهایی و بی یاوری. پرده ای که دستی مردانه می طلبد برای دریدنش. دستی که شهامت افشای راز عاشقی را داشته باشد. شهامت رسوایی. آری سلام می کنیم به رسم آغاز زیارت نامه ها، به تو، ای باز مانده ی نسل برگزیده [1]. به تو ای آخرین فرمانده و بیعت ایستادگی می بندیم تا نفسی در سینه هست دست از جهاد نمی کشیم چه دیروز و جهاد اصغر چه امروز و جهاد اکبر. بیعت می بندیم به جهاد با نفس و عهد می کنیم در محضرت با شهیدان راه تو به ترک گناه. عهد می بندیم به عبور از میدان مین های هوا و هوس که دشمن نفس بر سر راه دلمان تا رسیدن به تو کاشته است، ما چون تخریبچی ها جسم خواهش هایمان را بر این مین های مزاحم می اندازیم تا معبری باز شود برای پرواز روحمان تا محضر شما.

إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ﴿آل عمران ۳۳﴾






نوع مطلب : امام زمان(عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

شهید:محمد تقی غیور انزل           تولد:4/6/1348- مشهد

شهادت: 1366/2/2 - ماووت عراق - کربلای 10         مزار : حرم مطهر امام رضا(ع)

چند روز از کربلای 10 گذشته بود. ماووت بودیم. خط سوم جبهه توی سنگر های دیده بانی. می خواستم برم خط مقدم. با همه خداحافظی کردم. محمد تقی نبود. کنار رودخانه پیداش کردم. داشت با خودش زمزمه می کرد. اشکاشو پاک کردم و گفتم: غیور التماس دعا! چی می خوانی؟

گفت: دارم روضه ی حضرت علی اصغر(ع) می خونم، چون مثل حضرت علی اصغر(ع) شهید می شم.  گفتم: تو رو که خط مقدم نمی برن. گفت: من همین جا شهید می شم نه خط مقدم .

خنده ام گرفت، گفتم: اینجا خط سومه، گلوله نمی آید. باز هم حرف خودش رو زد. بعدش هم صحنه ی شهادتش رو تعریف کرد.

دو سه روز بعد شهید شد. همانطور که گفته بود. ترکش گلوله گلویش را برید.

راوی: برادر خرسند





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار

آن شب غلامی خاطرهـ تعریف کرد. از اولین روز هایی که آمدهـ بودند شرهانی می گفت:" قرار گاهـ به ما اجازهـ ی تفحص نمی داد. می گفتند: امنیت ندارد. منافقین تو ی منطقه اند، نمی شود. وقتی اصرار ما را دیدند قرار شد یک هفته موقت باشیم اگر شهید پیدا کردیم مجوز بدهند. و ما رسما وسایلمان را بیاوریم و شروع کنیم. از یک طرف خوشحال بودیم که ماندهـ ایم،از طرف دیگر وقت کم و منطقه وسیع و خطرناک،می ترسیدیم نتوانیم شهیدی پیدا کنیم.

هر روز از میدان های وسیع مین، سیم خاردار ها و تله های انفجاری می گذشتیم. اما هر روز ناامیدتر می شدیم. مین های منطقه، منافقین، عراقی ها از هیچکدام آنقدر نمی ترسیدیم که از دست خا لی بر گشتن می تر سیدیم. روز آخر ماندنمان، نیمه شعبان بود آن روز رمز حرکتمان " یا مهدی (عج) " بود.

عجیب همه پریشان بودند. خورشید هم دست پاچه بود انگار.  زود تر از همیشه رفت پشت ارتفاع 175، نزدیک غروب بود و لحظه ی وداع، باید سریع از منطقه می رفتیم. بچه ها از خود بی خود بودندمی گفتند دیدید قابل نبودیم. با نام" مهدی" روز نیمه شعبان کار را شروع کردیم و حالا باید برگردیم. اشک حلقه زدهـ بود توی چشم هایشان. هر کس دنبال چیزی می گشت برای یادگار و تبرک با خودش ببردیکی یک مشت خاک بر می داشت. یکی یک تکه سیم خاردار. من هم رفتم سراغ شقایق وحشی. می خواستم با ریشه درش بیاورم بگذارم توی قوطی کنسرو، وقتی شقایق را آرام جدا کردم از زمین دیدم ریشه ی شقایق روی جمجمه ی شهید سبز شدهـ . روی سجدهـ گاهش با فریاد" یا مهدی (عج) " بچه ها همه جمع شدند.

آرام آرام خاک ها را کنار می زدیم دلهرهـ داشتیم کاش هم پلاک داشته باشد هم از لشکر باشد. پلاک که پیدا شد همه سلام دادند بر محمد(ص) و آلش. پلاک را استعلام کردیم روی پا بند نبودیم شهید مهدی منتظر القائم بود از لشکر امام حسین(ع)... 

منبع: کتاب سرزمین مقدس، موسسه ی روایت سیره شهدا،ص139





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
پسرم عارفی صبور بود که همه او را به اخلاق کریمه می شناختند. در کنار کار معلمی به جبهه می رفت و وقتی برمی گشت گاهی در تعاونی محله، بی توقع به کار مردم می رسید. روزی در محل توزیع ارزاق عمومی، جمعیت زیادی صف کشیده بودند و عده ای سعی می کردند که زودتر سهمیه ی خود را بگیرند و بروند. گرمای طاقت فرسای تابستان بود. ناگهان از ته صف زنی با شتاب به سمت علی محمد آمد و بی مقدمه و بی هیچ دلیلی چند حرف رکیک با صدای بلند به او زد. پسرم هیچ عکس العملی نشان نداد و همین باعث شد که زن عصبی تر شود و در مقابل جمعیت، آب دهن روی پسرم بیندازد. علی محمد فقط صورتش را برگرداند و چند بار این آیه را خواند: و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس.

این صبوری و تقوای پسرم باعث شد زن شرمنده شود و مردم او را سرزنش کنند.

(شهید علی محمد صباغ زاده








نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
شهید علی چیت سازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشکر 32 انصارالحسین(ع)

 نام پدر : ناصر                   شهادت : 1366/9/4 - عملیات نصر 8 - ماووت عراق 

مزار : گلزار شهدای همدان

سلام به گلوی تشنه حسین(ع) قلاب آهنی رو انداخت روی یخ و کشید. اولین قالب رو از دهانه تانکر انداخت توی آب. یه نفر از توی صف جماعت معترض شد که از کله سحر تا حالا وایسادم برا دوتا قالب یخ مگه نوبتی نیس؟! علی گفت :<< اول نوبت گلوی تشنه پسر فاطمه (س) بعد بقیه>> با صاحب کارخونه یخ شرط کرده بود که شاگردی میکنه خیلی هم دنبال مزد نیست اما اول یخ تانکر نذری رو میده . بعد بقیه رو. خودش هم با خط نه چندان خوبش روی تانکر نوشته بود :<< سلام به گلوی تشنه حسین(ع) >>







نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی زحمتکار
رفتن این راه اگرچه بسیار بركت دارد ولی...
ولی اگر واقعاً «راهی نور» شده باشی این مسیر، راهی به ظلمت گناه نخواهد داشت...
و تو خود بهتر می‌دانی كه «شهر» كمین‌گاه شیطان است و...
اگر این سفر را شروع یك مبارزه و جهاد فرض كنی، در این مبارزه بی‌امان گرز و سپر و باره و شمشیر بایدت!
در این «جهاد اكبر» سلاح تقوی می‌خواهی و همراهی یاران!
□ □ □
«تا شهدا با شهدا» آمده تا یار و همراه تو باشد در این مبارزه بی‌امان و جهاد اكبر!
و امروز «تا شهدا با شهدا» آمده است تا جایی باشد برای تجمع همه دل‌هایی كه امام را دوست دارند و قلبشان برای انقلاب می‌تپد و شانه‌هایشان آماده است برای به‌دوش كشیدن بارهای انقلاب...
جایی میان زمین و آسمان...
عباس‌های تشنه‌لب رفتند، لب تشنه مشكی بر زمین مانده‌ست
... آری، بار گرانی بر زمین مانده‌ست.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی زحمتکار
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو